بعد با خودم فکر میکردم شاید وقتی از راه برسی اینها همه هنوز سر جای قبلی خودش باشه و چشم تو معطوف ب ابنهمه زیبایی بشه
امشب اومدم بهت بگم دیر اومدی تموم چیزهایی ک میگفتم لم برات میسوزه که نمیبینی شون از بین رفتن نه موی بلند نه صورت جوون و شاداب هیچکدوم از اونها نیست همه رفتن و یک اندوه عمیق ته مردمک چشمهام خونه کرده ک با هیچ کاری برنمیگرده ب قبل.
حیف ک نبودی ک منه جوون رو در اغوش بکشی و قدرمو بدونی .
خبر عمگین و کوتاهه در استلنه ی سی سالگی هستم و زندگی بی ثمرم رو باخودم ب این طرف و اون طرف میکشونم.
برچسب:
نویسنده: آرین طاهری