خرید بک لینک

درباره سایت

این من شاد

امکانات وب

با ادمهای زادی آشناشدم

با هیلی ها

شهاب ب تازگی ازدواج کرد واون هوه خاطره رو با خودش برد ب نیستی

درد خاطره ها هنوز داره خفم میکنه

توی کنفرانس دانشگاه امیر کبیر با احد آشنا شدم

و فقط چند ماه بعد تو اوج نابوری باز هم گریه ی یک مرد

این چندمین گریه ای بود که تویخلوت از مردها میدیدم لحد میگفت من بچه ام بچه و من اینو میدونستم چون ارها شده بود که گریه ای این بچه ها رو که توی پوست خشن خودشون نمیگنجن رو توی خلوت یدده ودم

بهش گفتم نترس نترس کاری ندارم فط میخام بغلت کنم

بهش گفتم روی تخت کناری پراز بکش

اروم دراز کشید و مثل یه بچه ی مطیع ب حرفهام گوش مسیکرد خودم رویتخت دیگه دراز کشیدم و سعی کردم اروم اروم اونو ریلکس کنم بهش گفتم چشماتو ببند و ریلکسش کردم وقتی از ماشین سیروس پیاده شدم و توی خیابون ازادی دو طرف صورت همو بلوسیدبم میدونتستم دیگه هیچوقت نمیبینمش و از اون جمع شاد و جوون سنگینی یه درد فقط با من موند

برچسب: نویسنده: آرین طاهری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 21:30

صفحه بندی